۱۳۹۲ شهریور ۲۹, جمعه

"در انفرادی خوب"

"در انفرادی خوب"

اتاق کوچک من/اتاق پنجاه و نه/اتاق سبز تیز بدِ خوب که خواب را می پراند از چشم/جای دنجی است برای درد کشیدن/می شود عادت کرد/به نبودن ها/می شود خیال کرد/با هر کس بودن را/می شود در نبود موسیقی/به صدای زشت ابتدای صبح عادت کرد و ناخواسته دوستش داشت/جای خواندن چند سطر شعر خوب/چند سطر تهدید از کتاب آسمانی را خواند/خندید و کاغذها را به سخره گرفت/با نبود اکسیژن/با عطر بد بازجوی بد روزهای اول و انسان خوب و روشنفکر روزهای آخر و نبود سیگار کنار آمد/از شیارهای ریز پنجره ی سه لایه آهنی/صدای باران را حس کرد/آواز گنجشکی را شنید/می شود گوش داد به صدای انگشت های جاسم که از اتاق بغل بر دیوار می کوبد و می کوبد و می کوبد و برایش بکوبی شاید مثل خودت دیوانه شود برقصد/می شود هر شعری که حفظ باشی را خواند/در نبود قلم/در نبود کاغد/می شود پوست مربا را خودکار/و پوست ماست را مداد فرض کرد/بر دیوار تازه رنگ شده اتاق/نام پدر،مادر،خواهر،برادار و دوستان و رفقایت را نوشت و اگر تولدت باشد به برای خودت هم یادگاری دومی بنویسی/می شود شعر و یا هر چیزی نوشت/می شود خواند/می شود در هواخوری تا می شود بلند بلند آواز خواند/و بوته سبزِ خوبی که لای دریچه فاضلاب روییده را بوسید/می شود در هواخوری خوب با بوی گُه کفترهایِ آزاد در بند ساخت و پرهای ریخته شان را شمرد و دوست هم جرم ات را که وقت تقسیم در اتاق ها یواشکی از زیر چشم بند دیدی در کدام اتاق می رود صدا بزنی و شعرش را برایش بخوانی شاید بشنود که بعدها می فهمی شنیده و سکوت کرده است.../اما این ها همه به قیمت تهدید و خوردن چند فحش از یک عوضیو به قیمت انفرادی بیشتر تمام می شود/این ها به کنار/می شود بی خیال همه/بی خیال درد و خیال و فکر بد/بی خیال آب و غذا شد./بی خیال هواخوری/چشمیِ توی در را/جای تو فرض می کنم/فکر می کنم با شال آبی نشسته ای مقابلم/از عشق،سبیل خوب،حقوق،برابری/و همه آن ها که نیستند/از ناگفته ها و نشنیده ها حرف می زنیم/تا غروب آفتاب/تا طلوع دوباره/تا نسیم صبح آزادی/می نشینیم با هم حرف می زنیم. ... بی خیال دیوانگی.