۱۳۹۲ تیر ۲۰, پنجشنبه







دردواره تابستان







1
مثل نقطه ای در پایان
نگاهم جامانده در تو
جاری شده ای بر زبانم

2
در فکر آن زنم
که شهر را ویران می کند
اگر بر لبانش،
لبخندی بکارد.

3
خنده ای سبز
کاشته بودی
بر لب های سرخت
ببخش عزیزم
بی اجازه عاشقت شدم.

4
دل بسته بودم به تو
در اتاق کوچک مان
در شعر
کار دستم دادی

5
شب یا روز
فرقی نمی کند
لب ها بهانه گیرند
یا تو یا سیگار

6
با تردید،
دوست هر روزت
دست های پر حرارت خود را
دور می کنی از من!

آمده بودی که برگردی.

بیچاره عشق،
در بی گناهی خود می سوزد.

7
بدرود با تو
غروب تلخی دارد.
هر روز
با شعری تازه
سراغم می آید.
بدون تو،
من خود انتظارم.

8
چای را ترک می کنم
آخرین استکان قهوه را سر می کشم
شاید بیایی
در فال آخرم
خیابانی را نقاشی کنی
که از آن می آیی

9
تا نیامدنت چشم می گذارم
در خیال نقاشی ات کنم
آنقدر می سرایمت
تا برگردی

10
بدون تو
درد ، زمان ندارد
بدون سیگار
درد ، ادامه دارد
مثل . . . در پایان


رضا اکوانیان

تیر ماه 1392