۱۳۹۱ مرداد ۱۹, پنجشنبه

هدایت کودک کار-hedayat Child Labor

هدایت ساکن ارومیه،در کلاس سوم دبستان درس می خواند.دعا،فال،آدامس می فروشد.به سمت من اومد.چیزی که لازم داشته باشم نداشت.اندازه خرید از هر سه کالایی که داشت بهش پول دادم.بچه ها هم تشویق شدن ازش خرید کردند.رفت یک دور کامل میون جمعیت زد و برگشتپ پیشم،گفت پولامو برام بشمار.شمردم،14هزار و 500،گفت باید 20000 تومن بشه تا بتونه بره به خونه.ازش پرسیدم چرا؟جوابی نداد و گفت اگه نشه نمیرم خونه.دست کرد تو جیبش با خوشحالی مقداری پول خورده درآورد گفت اینارو هم برام بشمار.شمردم.گفتم حالا پولات شدن 18 هزار و 400،گفتم من 1600 تومن میزارم روش ولی چرا نمیری خونه؟اگه پولت کمتر از بیست هزار تومن باشه کسی اذیتت میکنه؟یا؟؟؟جوابی نداد و گفت نه نمیخوام حرف بزنم.بقیه پولو براش گذاشتم گفتم:دیگه برو خونه،ساعت یک و نیم شبه،دیروقته.بیست هزار تومنت کامل شده.هزار تومن دادم برای کرایه تاکسیش.انگار دنیا رو بهش داده باشن خندید و نگاهم کرد.اشک تو چشماش جمع شده بود.یهو بغلم کرد و وسط هزار نفر آدم که داشتن با دل شاد غذا می خوردن،گونه ام رو بوسید.بوسیدمش،بغلش کردم و با هم عکس یادگاری گرفتیم.امیدوارم فردای خوشی در انتظارش باشه و بتونه یک روز به حق خودش برسه.کجا هستند اعضای کانون دفاع از حقوق کودکان.به امید روزی که حقوق کودک در کشور پر از ناعدالتی رعایت بشه و لبخند رو روی لب همه ی کودکان کشورمون و جهان ببینیم.دوستت دارم هدایت.بوس